ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

93

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پيغام خدعه و فريب است و بعضى گفتند : ما از بالاى اين كوه مىتوانيم ناظر سپاه افشين باشيم كه اگر بجاى خود باشد اين پيغام براى فريب و خدعه و سست كردن ما مىباشد و گر نه بايد چاره بينديشيم . بغا با چند تن بالاى كوه رفتند و اثرى از سپاه افشين نديدند دانستند كه او رفته باز با هم مشورت كردند صلاح در آن ديدند كه قبل از فرا رسيدن شب شتاب كنند . از راه نخستين نرفتند زيرا پر پيچ و خم بود ناگزير راه هشتاد سر را پيمودند زيرا يك دره بيش نداشت . سپاهيان از شدت بيم سلاح خود را ميان راه انداختند و بغا با گروهى از سالاران عقب دار سپاه شدند . بغا گفت : مىترسم كه دشمن تنگه را بر ما ببندد . فضل به او گفت : دشمن جنگجوى شب و شبيخون زن است تو بايد شتاب كنى كه از دره بگذرى . ديگرى گفت : سپاه پراكنده و ناتوان شده بحديكه اسلحه را انداخته . فقط مال مانده كه بر استرها حمل شده و كسى هم نيست كه آن مال را نگهبانى و حفظ كند . ما بيم اين را داريم كه دشمن مال را بگيرد و اين اسيرى كه در دست ما است نجات دهد . زيرا فرزند جاويدان نزد بغا اسير بود و قصد داشتند با عده از اسراء او را مبادله كنند . بغا ناگزير كوهى را در نظر گرفت و بر آن لشكر زد و راههاى كوه را با عده پاسدار نگهداشت آن شب پاسدارى كردند و تمام دره‌ها و راهها را گرفتند كه احتمال مىرفت دشمن بيكى از آنها شبيخون بزند . ناگاه بابك از طريق ديگرى كه در نظر نبود آنها را غافلگير كرد . بغا پياده گريخت كه در عرض راه چهارپائى يافت سوار شد و تن بفرار داد فضل بن كاوس هم مجروح و جناح سكرى كشته شد همچنين ابن جوشن و دو برادرى كه با فضل بن سهل خويش و در سپاه چاره‌انديش بودند گرفتار شدند . بغا و نجات يافتگان سپاه با شتاب و پريشانى گريختند فرزند جاودان كه اميد بمبادله او داشتند و او را ارجمند مىدانستند آزاد شد . هر چه مال و سلاح و مركب و خواربار و مايه زندگانى بود بدست بابكيان افتاد لشكريان پراكنده و گريخته خود را بلشكرگاه رسانيدند . بغا در لشگرگاه مدت پانزده روز ماند . افشين ببغا نوشت كه او با سپاه خود سوى مراغه برود و در آنجا بماند .